خرید بک لینک
وسطِ کار و شلوغی و دویدن های بی پایان سفر اتفاق افتاد. سفر کوتاه بود و نبود. انگار بی موقع رسیدم. اما تو آمدی. تمام راه سیمین غانم گوش دادیم و تو فلسفه بافتی. من نگاهم خیره ی دست های بزرگت روی فرمان م

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

- بعد از تقریبا بیست روز برگشته ام پشت میز کارم. تمام این مدت را فراری بودم. با لپ تاپ و کتاب ها هرجایی حتی کف آشپزخانه نشسته ام اما تحملِ این میز را نداشتم. نتیجه اینکه در این مدت بدترین کارها را با

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

یک روز «گلس کستل» خودم را می نویسم. همین.

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

در هر ماجرایی، تنها تبریکی که به من می چسبد، تبریکِ من به اوست. برای پدرم قبول شدن در دکتری و هزار تا اتفاق شبیه این، پیشِ پا افتاده ترین و معمولی ترین اتفاق زندگی ست. واکنشش به خبر هم مثل همیشه یک «پ

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

«state» یا وضعِ ویژه ای که در آن هستیم، غربت است. میانِ دو غربتِ عاشورا و ظهور. این استیت یا حالتِ تاریخیِ ماست. وضعی که همه ی داشته ها و نداشته هایمان در آن معنادار شده اند و اصلا در آن و به خاطرِ آن

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

با میزانِ قابلِ توجهی از کارِ باقیمانده باید واردِ شش ماهه ی دوم سالِ 98 شوم. سالی که مصادف با پایان دهه ی سوم و سی سالگیِ شورانگیز است. سالی که مصادف با پایانِ برنامه ریزیِ سه ساله ام است و این همان

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

مهر تمام شد. ماه قبل بالاخره تصمیم گرفتم برای اینکه بدانم در چهار ماهِ پیشِ رو چه کنم، به جای هر تحلیل و تأملِ فکری ای، دست به کار شوم و یک یکِ امکان ها را عملاً بسنجم. در نتیجه در ابتدا با چند نفر در

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1398 ساعت: 21:41

صفحه بندی